۳۰ بهمن ۱۳۹۵

قاعده


هر زنی شعری دارد
هر شعری شاعری،
و هر شاعری خاطره ای...
خاطره ای که به چشمان زنی می رسد.




۱۵ بهمن ۱۳۹۵

۰۱ شهریور ۱۳۹۵

دلتنگ پاییزم


شهریور که می آید بی هوا یاد تو...
پاییزی ام می کند!
اکنون سالهاست که شهریور بوی پاییز گرفته است
"لمس پاییز بخیر..."



۱۵ آذر ۱۳۹۴

نانوشته مرا بخوان...


تو که نباشی
دلــم نـمـی رود بــه نــوشـتـن!
ایــن کـلــمــات بــه هــم دوخــتـه شــده کــجـا،
احـســاســات مــن کـجـا...
ایـــن بــار...
نـانــوشتــه مـرا بـخــوان...!




۰۸ آذر ۱۳۹۴

ای کاش گفته بودی...


ای کـاش گـفتــه بـودی کـه عـاشـق دیگـری شـده ای!
من خــودم هم عــاشـــق بــودم...
درکـــت مـیـکــــردم...!






۰۲ آذر ۱۳۹۴

آنلاین که می شوی


آنلاین که می شوی
انگشتانم به لُکنت می افتند...
فشار ِ واژه بر روی کیبورد می افتد
و نگاه خیره مانیتور..، مدام
چراغِ روشنِ تو را به خورد نگاهم می دهد...
آنلاین که می شوی
در شک و تردیدِ تایپ کردن و نکردن "سلامـ" ـی که
نمی دانم قرار است
با کدام رویت جواب دهی!،
یک تکه یخ می شوم تا
از دستانِ گُر گرفته ام روی کیبورد عرق سرد بریزد...
آنلاین که می شوی
حرف هایی که
از بود و نبود تو آب میخورند
در گلوی تمام مسنجر ها گیر می کنند و
سر به ابتذال هیچ Enter ی فرو نمی آورند...
حرف هایی
که قول داده ام
یک روز از خجالت گفتن شان در بیایم...
آنلاین که می شوی
رویایی دور از دسترس می شوم...
در انتظار پیامی از تو که
می دانم غرورت
ضمانت Send نکردنش را کرده است...
آنلاین که می شوی خود آزار می شوم...،
در فکر و خیالِ ارتباط احتمالیِ تو با هر چراغِ روشنی در نِت...
آنلاین که می شوی
دست و بال انگشتانم تنگ می شود... آنقدر که
تمام کلیک های موس
حول حوش Sign Out پرسه می زنند...





۲۷ آبان ۱۳۹۴

ناقوس مرگ


صدای
ناقوسی دوباره
در
انزوای مرداب می آید
چشمانت انتظار کدام ساحل را می کشند
و ترا
جادو گر کدام چراغ ربوده است
که من
در قلبت مرده ام؟