۱۴ مرداد ۱۳۹۹

۱۰ مرداد ۱۳۹۹

ساده امّا مهم...



یکی بهم گفت:
هی دختر!
با کسی باش که رُژ لبتو خراب کُنه نه ریمیلِ چشمتو...


پ.ن:

شاید حرفِ دخترانه ای باشه امّا ساده تر از این نمیشه بیانش کرد!




۳۰ تیر ۱۳۹۹

وزن دلتنگی


تو و یک عالمه حرف...
و ترازویی که سهم ترا از شعرهایم نشان می داد...!
کاش بودی...
کاش می فهمیدی وقت دلتنگی
یک "آه"
چقدر وزن دارد... 


 

۰۵ تیر ۱۳۹۹

آرامش من



بانو...! 
"مَرد" نبوده ای تا بدانی... 
سَرَت بر روی بازوانم،
"امنیت" تو نیست...! 
"آرامش" من است...



۲۵ خرداد ۱۳۹۹

بعضیا بی نهایتند!




بعضـیا رو هرچه قدر بـخونی؛ خسته نمیشی  
بعضـیا رو هرچه قدر گوش کنی؛ عادت نمیشن 
بعضـیا هرچه تکرار شن؛ باز بِکرُو دست نـخورده ان 
دیدی؟! 
شنیدی؟! 
بعضیا بی نهایتند! 
دقیقاً مثله " تـو " ی لعنتی...




۱۵ خرداد ۱۳۹۹

رفت...!



چشمانت را درویش کن به روی عریانی احساسم!
من درطَبَق اخلاص گذاشته بودمش برایت!
حرفی نیست...!
فقط می نویسم:
رفت! آن حسی که تو را دوست می داشت.




۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹

تازه می فهمم...!



تو دروغگو نيستي؟
من حواسم پرت است!
گفته بودي دوستم داری؛ بی اندازه...
خوب كه فكر مي كنم تازه مي فهمم...
« بـــي انــــدازه » يعني چه؟ 




۳۱ فروردین ۱۳۹۹

واقعیت...


دقت کردین اونی که دوسش نداری؛
اصرار پشت اصرار...! 
اونی که دوسش داری؛
انگار نه انگار...!!


پ.ن:  
تلفنی به خاطر یه موضوعی باید باهاش حرف میزدم. 
وقتی نوبت خداحافظی شد 
بهش گفتم: خب! خودت رو کی میتونم ببینم؟ 
گفت: الان پشت خطی دارم! سر فرصت بهت زنگ میزنم... 
و الآن 
نزدیک به شش ماه از این جریان گذشته...