۱۰ تیر ۱۳۹۴

خاطرت باشد...


باران بیاید یا نیاید

توباشی یا نباشی

خاطرت باشد یا نباشد

دیگر...

هرگز تنهایی ام را با تو قسمت نمی کنم

و از ته دل به تو می گویم...

نا رفیق!

من خیس از یاد توأم!




۰۸ تیر ۱۳۹۴

از رویا تا واقعیت


با تو بودن را تصویر کردم...

بی تو بودن را، تجربه!!

این بود سهم من از رویا تا واقعیت...

«تقدیم به مخاطب خاص»


 
 


۰۷ تیر ۱۳۹۴

تنهايي ات را...


تنهايي ات را در پاكت بگذار

و نشاني اش را بنويس راهِ دور!

از بي نشان ترين تنها جواب خواهد آمد...!




 


۰۶ تیر ۱۳۹۴

اتـفاقـى


چـه معنـى دارد زنـدگـى ...!؟

وقـتى كـه هـيچ اتـفاقـى

مــن و تــو را

سـر راه هـم قـرار نـمى دهـد...





۰۵ تیر ۱۳۹۴

بُتِ آتشین


در اشعارم زنانگیت را لمس میکنم

تو را به مردانه ترین آغوش می کشانم

آتش این شهوت چنان سوزان است که

سراپای واژه هایم خیس عرق میشوند

و من لابه لای این خیال،

سرگردان ، تو را می جویم؛

تویی که بُتِ آتشینِ این آمیزشی... 






۰۴ تیر ۱۳۹۴

کاش میدانستی بانـــو


کاش پیش از آنکه... 
شکستم میدادی و جشن میگرفتی
این را میدانستی که حرص من
برای بردن تو بود
نه خود بازی...



 


۰۳ تیر ۱۳۹۴

مـرا نـادیـده بـگـیـر


تـو مـرا نـادیـده بـگـیـر...
و مـن،
بـدنـم روز بـه روز کـبـود تـر مـی شـود...
از بـس
خـودم را مـی زنـم...
بـه نـفـهـمـی!






۳۱ خرداد ۱۳۹۴

من باشم و تو...


می خواهم شب باشد،
من باشم و
تو.
قسمت کنی تمامت را
با من، دیوانه شوم از این قسمت،
و تا صبح بیدار